نتوانم نتوانم نتوانم نتوانم نتوانم نتوانم نتوانم نتوانم نتوانم نتوانم نتوانم

 

من بی می ناب زیستن نتوانم
بی باده کشید بار تن نتوانم
من بنده آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم

 

/ 2 نظر / 42 بازدید
جغد

به به. رسیدن به خیر. چه عجب. دلواپس بودیم خدای نکرده بلایی سرتان آمده باشد.

amirali

یوان چای را محکم در دستانم گرفته ام و فشار می دهم تا گرمایش از کف دستم به بدنم سرایت کند. یادم می افتد قند نیاورده ام. از آوردنش منصرف می شوم چون احساس میکنم بین من و قند داخل کابینت یک ابدیت فاصله است. یک ترانه قدیمی در سرم می چرخد که زمزمه اش میکنم...داشت هنوزم بره هاشو می لیسید. وقتی اومد قلبی هنوز تپش داشت، اما اونم...باران شروع شد. صدای قطره ها را که به کانال کولر می خورند می شنوم. صدای قطره ها با فاصله است. یعنی باران شدید نیست. می گفتند توله ها را که لگد می زندند جیغ می کشیدند ولی باز هم خودشان را به جسد مادرشان می رساندند.