بوی وز وز زنبورا، حتی خرمگسا/ آدمایی که لختن و تو آفتاب سرخ شدن/ شبایی که سحر آمیزن و  تو تن آدم نفوذ می کنن و با اینکه خنکن آدمو می سوزونن/ هوس مدام بستنی قیفی/ وسوسه بریدن پاچه های شلوار جینا و ریش ریش کردنشون/ بوی صبحایی که خیلی زود می یان/ بوی ظهرایی که هر روز داغ تر می شن/ جای ساعت که می یوفته رو مچ دست آفتاب سوخته آدم/ ماتیکا که صورتی می شن/ تراس شلوغ رستورانا تو شبای تعطیل/ خنکی دلچسب و قیمیتی ملافه زیر بالش وقتی آدم دستشو میلغزونه زیرش/ مزه گوجه سبز/ سایه های چاق و تنبل بهاره و تابستونی درختا/ باز کردن گره ملافه که تو تخت به دست و بال آدم می پیچه تو اون منگی نقره ای و سکر آور/ با فشار تف کردن هسته گیلاس تو شومینه خاموش از روی اون کاناپه روبه رویی/ گوش دادن به آهنگ شب درختا و برگاشون/ هوس پاشدن و از تخت پایین اومدن و رفتن به یه قهوه خونه ساعت 12 شب و خوردن یه فنجون چایی/ فکر مزه هندونه وقتی تو قطار داری بر می گردی خونه/ بوی باد کولر/ قیافه سبد پیک نیک/ دمپایی انگشتی/ برگشتن اون پرنده پارسالیه که سینه اش قرمز زعفرونی بود به صبحای لطیف/ نشستن تو ساحل و دیدن پر تحسین و حسرت دور شدن و پارو زدن بچه ها/ دوغ خنک با نعنا/ غذا درست نکردن به بهانه گرمای کنار گاز و همش غذای آماده خریدن/ بلوزای رکابی سبز و زرد و سفید و صورتی و  اینا/ آسمونی که خیلی آبیه/ کوهایی که انگار اومدن همین نزدیک و یه دقه دیگه می یان و می رسن به آدم/ توریستایی که از همه جای کانادا اومدن تو این شهر و یه نقشه دستشونه وهیچوقتم هیچ جا رو پیدا نمی کنن و  مدام از آدم آدرس می پرسن/ خریدن گردنبندایی که از صدف درست شدن/ خیابون خوابایی که از سرمای دیشب مچاله نشدن و راحت واسه خودشون خوابیدن/ خوردن روزی دو سه تا یخ دربهشت قرمز و سبز و زرد/ هوس خورش بادمجون با غوره  تازه و سبزی خوردن/ بوسه هایی که بعدشون آدم باید موهاشو دم اسبی کنه/ لبامونو به هم نشوون بدیم ببینیم کی بیشتر لبش از بستنی یخی رنگی شده/ گوشواره های جیگیلی جیگیلیه رنگوارنگ/ یاد پارسال تابستون و راه رفتن تو میدون انقلاب روبه روی دانشگاه تهران و نگاه کردن کتابفروشیا/  هورت کشیدن چایی تمشک سر کار پشت میز بعد از ناهار/ بعداز ظهرای پر لذت و شیطنت جمعه که فرداشون شنبه یه شنبه است و تعطیلی و هزار قر و فر... همه شون مال اینه که بهار داره تو تنمون می شینه و خورشیدو می بینیم و گرم شده و گرما و نور داره تو رگامون می دوه...

 

 

 

/ 18 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
alireza

kheyli naz bood. kheyli az chizhayee ro ke faramoosh kardeh boodam yad avary kardi

هابشه

ميدونی که ماها مزه بهار ی و اونجائی رو بیشتر حسش میکنیم از آنهای که اونجا هستن .بعضی وقتا قدرش رو نمیدونند، حکایت تو قدر آب چه دانی که در کنار رود فراتی، اخه عید آنجا بودم ، مز ه مزه خاطراتش زنده مثل همان که گفتی

hesam

نگهبان عبوس رنج خویشیم ...

nazpary

salam narej jan ziba vasf mikoni sabz bashio ashegh bemani....nazpary shahre ghesehaa

شاهزاده ي سرطاني

ارادت . به نظر همه چيز تکميله . من هم مثل تو منتظر ميشم ببينم چيزی تغيير می کنه يا نه . به قولی با حلوا حلوا دهن شيرين ميشه . مگر اينکه آدم يادآوری کنه اينا قشنگ هستند . شايد تعريف عوض شد . عمره ديگه هر چی بگی توش اتفاق ميوفته .

علی چلچله

خنکی دلچسب و قیمیتی ملافه زیر بالش وقتی آدم دستشو میلغزونه زیرش / اين خيلی قشنگ بود.../ ممنونم

zistan

يه ضرب المثلی هست ميگه لی لا ایست دی لتسته فرزوخ : بنفش آخرين تلاشه ! خوب شد که اين آخرين بالاخره کارگر افتاد :)) ممنون که سرزدی و کامنت گذاشتی . راستی سلام و اینکه خيلی مخلصيم .

چسب زخم

اومدم بهت بگم روزت مبارک! بهت بگم که با اين که مال ايرانی ها يه روز ديگه ست ولی خوب بازهم روزه تو ديگه. مبارک!

yalda

اونا که وز وز ميکنن پشه باید باشن نه؟. راستی سلام