نارنج

 

 

 

 

 

 

 

مرسی خانم زیبا شیرازی از این کتلت های خوشمزه

 

 

 

 

 

من از اینکه با دستهایم و پنجول هایم مایه کتلت را چنگ بزنم همیشه چندشم می شده، خانم زیبا شیرازی.

 

رنده کردن پیاز همیشه باعث می شد که ریمل و سایه و این چیزها از چشمم بریزند پایین.

 

سر زدن به سیب زمینی هایی که داشتند پخته می شدند و فرو کردن چنگال توی کونشان من را بیچاره می کرد.

 

نپخته اند.

 

باید باز هم صبر کنم.

 

 

اما امروز نه!

 

اشک نریختم.

 

از پیاز.

 

با فراق بال گذاشتم که سیب زمینی ها بپزند.

 

و خودم از آشپزخانه در نرفتم.

 

وقتی که سیب زمینی ها را رنده می کردم، نرمی ابریشمی ابرهای بهشتی را داشت سیب زمینی های پخته شده رنده شده.

 

و ور رفتن با سیال سرد  تخم مرغ های شکسته شده و ول کردن زردیشان توی قرمزی گوشت چرخکرده ناگهان لذت بخش می شود. به جای اینکه عق آور باشد و فراری دهنده.

 

و بعد عشق بازی با مایه.

 

چنگ زدنش.

 

و حرص نخوردن.

 

و دق مرگ نشدن از اینکه زیر ناخن ها پر هستند از مایه کتلت.

 

با حوصله به اندازه نارنگی بر می داشتم و گوله می کردم و می غلتاندم توی آرد سوخاری.

 

همه کتلت ها یک اندازه بودند.

 

هر دو ورشان به اندازه هم سرخ شده بود .

 

اینطور نشد که یک ورشان مثل همیشه بسوزد و یک ورشان خام بماند.

 

و من سوخته ها را زیر خام ها پنهان کنم.

 

 

شب مهتاب و دل من....

 

 

مدام هم به این فکر نبودم که موهایم بوی روغن داغ شده نگیرند.

 

خوب بگیرند.

 

 

بی منت از خاکم بکن...

 

غرق امواجم بکن...

 

فکر سر انجامم بکن...

 

 

قبلا ها می شمردم  به بدبختی و وقتی که به اندازه کافی کتلت توی ماهی تابه داشتم، اینور و آنورم را نگاه می کردم و بقیه مایه را خالی می کردم توی سطل آشغال.

 

دقی.

 

و رویش مایع ظرفشویی می ریختم. مبادا که شیطان گولم بزند و دلم برای حرام کردنشان بسوزد.

 

 

تو نگین حلقه یه سرنوشتی...

 

بهترین خاطره هامو تو نوشتی....

 

تو گل سر سبد باغ بهشتی....

 

 

این بار همه مایه را درست کردم.

 

یک طرف پر از کتلت های ترد و پوک.

 

 

دل من هوای بارونی می خواد...

 

دل من هوای آفتابی می خواد....

 

 

کی دلش می آید که از آشپزخانه بیرون برود؟

 

تازه آدم یادش می آید که اسفناج نپخته توی یخچال دارد که عنقریب مثل همیشه خواهد گندید.

 

با کتلت برانی اسفناج می خورند؟

 

توی قسمت سبزیجات و میوه های یخچال چیزهایی را کشف می کنم که انگار نه انگار من خریده بودمشان.

 

و چپانده بودمشان توی یخچال.

 

درشان می آورم.

 

به وسواس به جعفری ها می رسم.

 

روحم از هویج ها خبر نداشت.

 

ساقه های سبزکرفس را له کرده بودم قبلا با هول هولی چپاندن سیب های قرمز.

 

حیف.

 

 

نگاه کردم به عکست عاشقونه...

 

دلم لرزید برات گرفت بهونه...

 

دلم تنگ شد واسه بوی تن تو....

 

 

 

یادم می آید که پدرم همیشه دور ظرف کتلت هویج پخته شده می گذاشت.

 

و سیب زمینی سرخ کرده.

 

هاه! سیب زمینی سرخ کردن که این چند سال برای من کفر ابلیس بود.

 

به خودم توی آیینه نگاه می کنم و می بینم که یه جوری شده است قیافه ام.

 

این خانمه یه جوری یه.

 

آشپزخانه مثل گل می شود.

 

مثل همیشه نیست.

 

از همه چیز استفاده می شود.

 

خوب و مرتب.

 

چیزی الکی دور ریخته نمی شود.

 

 

غرق امواجم بکن...

 

 

 

ظرف نشسته نداریم.

 

گاز تمیز می شود.

 

نان های خاش خاشی سنگک از ته فریزر کشف می شوند.

 

متعلق به عصر یخبندان.

 

گرم می شوند و بعد برشته.

 

 

همچو شبگردی مرا از خواب بیدارم بکن....

 

 

 

 

 

 

 

خیار شور را هم می چینند کنار ظرف کتلت خانم زیبا شیرازی؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نارنج ... ; ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢٤
comment نظرات ()