نارنج

 

 

 

 

دیشب ماه تو آسمون زرد طلایی شده بود.

فکر می کردم پیشم هستی. گفتم که ماه رو ببینی. بلکه به حرف بیفتی. بلکه بشه حرف زدن رو با هم شروع کنیم.

نبودی.

 

 

یه دفعه دیدم چه سرد شد. انگار که زمستون باشه. دیدم این درختا که برگ ندارن. دیدم که درختا یهو لخت شدن. خود تو هم بودی. خود تو هم دیدی که هم سرد بود و هم درختامون برگ نداشتن.

سرد بود و من داشتم توی اون خیابون خوشگله راه می رفتم که می دونی همیشه تو زمستون نزدیکای سال نو دوست دارم برم توش قدم بزنم. که درختاش همیشه یا پرن از چراغای رنگی یا پرن از برگ و گل و شکوفه های صورتی.

راه می رفتم و دستمو تا ته کرده بودم توی جیب کتم. کتم یقه اش از پوست دم یه روباه بود. لابد یکی از اون حیله گراش. نوک دماغم هم سرخ و یخزده بود. مثل وقتایی که گریه می کنم. مثه اینکه خیلی سردم باشه. خوب سرد هم بود. وسط زمستون بود. تو خیابون من بودم. تو بودی. خیابون آروم بود. پر از نور بود. نورایی که صورتی بودن تو اون شب. که سبز بودن. که آبی کمرنگ بودن. که نقره ای بودن. و من از بس همه جا آروم بود صدای قلب خودمم می شنیدم. صدای شرشر خون رو تو رگام حتی. صدای راه رفتن تو رو توی خودم؟

نور نئون ها منو همیشه شیفته می کنه. می دونی که. دیشب هم کرده بود.

 

دلم یه چایی می خواست.

گرم گرم.

 

با یه شکلات خوشمزه.

شیرین شیرین.

 

اومدم بهت بگم که بریم از اون شکلات فروشیه که رو جعبه های شکلاتاش روبانای زرد و آبی داره .  یه بسته شکلات بخریم با یه لیوان چایی از مغازه اونوریه و بشینیم تو این ایستگاه و رو نیمکتاش بخوریم. تا گرم بشیم. تا برسیم. تا وسطای جمله ام رو گفته بودم که سمت راستمو نیگا کردم. دیدیم تو نبودی. یه جوب بود کنارم. گود گود هم بود. سرد هم نبود هوا. گرم گرم بود. من هم داشتم شر شر عرق می ریختم. دیدم صدای ماشینام داره کرم می کنه.

 

 

دستمو کردم تو کیفم که یه چیزی پیدا کنم بذارم دهنم مزه تلخیش بره. یه آدامس اونجا بود که نصفه بود و سفت شده بود. و پوسته دورش هم افتاده بود.

مزه بلیط و پول خورد و خودکار و دستمال کاغذی مصرف شده می داد. نور ماه ولی هنوز زرد بود. ماه یرقان داره؟

 

 

 

 

 

 

+ نارنج ... ; ٢:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٥/۳۱
comment نظرات ()