نارنج

 

 

 

 

منتظرم تو ایستگاه تا قطار خودم  بیاد. قطارای دیگران که می یان، و سوارشون می شن و می رن، با سرعت می رن و دور می شن. خیلی طولانی اند. و من تو ده ها شیشه ای که به سرعت از جلوم رد می شن، ده ها بار خودمو می بینم. تصویری که با سرعت اون قطار از من دور می شه. تصویر من تو چهره آدمایی که اونور شیشه قطار هستن.

 

 

تصویر من تو چهره اون دختر جوون کره ای که موهای کم پشتش پر از های لایتای براقه، یه بلوز رکابی نازک صورتی که پاییناش مثل زیرپوشای چهار راه امیر اکرم توردوزی شده، تنشه. یه شلواری که پاچه هاشو تا زیر زانوش بالا زده، یه کیفی که فقط یه موش توش جا می شه. یه عینک آفتابی با شیشه هایی هر کدوم اندازه یه نعلبکی. داره با یه تلفنی حرف می زنه که ازش یه عروسک خرس صورتی کوچولو با یه بند ابریشمی صورتی و نقره ای آویزونه.

 

تصویر من تو چهره اون زن سومالی که چاقه. لباس بلند تنشه. روسری بزرگ سبزمغزپسته ای، فقط گردی چهره قهوه ای گرد بی آرایششو انداخته بیرون. سه تا بچه داره. دو تاشونو نشونده روی صندلی کنار در. و یکی یه موز داده دستشون که بخورن. و تو یه کالسکه سورمه ای سومی رو گداشته. و نگاشو از همه می دزده. و با بچه ها عربی حرف می زنه. و بقیه از دیدن سه تا بچه ناز که مثل شکلاتای تافی کوچیک و بزرگ می مونن، تفریح می کنن و سرگرم می شن تا به مقصد برسن.

 

تصویر من تو چهره اون پیرزن کانادایی که شلوار نخودی رنگ تنشه. که موی کرنلی کوتاه خاکستری کم پشت داره. با یه ژاکت کرم رنگ. و یه جفت کفشی که چرم کرم رنگه. و به اندازه یه توپ تخم مرغی از کناره های پاش استخون زده بیرون. دستایی که پیر و چروکیده شدن. و یه انگشتر الماس قدیمی توشونه. و گوشواره هایی که بزرگ و گرد و طلایی اند و وسطشون یه مروارید بزرگ بدلی یه.

 

تصویر من تو چهره اون زن ولگردی که موی بلند و کم پشت داره، به رنگ خرمایی. و به عالم چتری پفی کثیف. یه کاپشن جین کثیف. کفشای ورزشی سفید خیلی کثیف و کهنه. خیلی لاغره. خیلی هم قد بلند. هی هم بینیشو تکون می ده و فیف می کنه. دستا و انگشتای کشیده و کثیف لاغر داره. توالت هم نکرده. و نه حتی یه شونه به موهاش زده.

 

تصویر من تو چهره اون زن کارگر هندی که موی خیلی بلندشو از پشت بافته. که دستای سیاه و کشیده و کارکرده ای داره. کیف ارزون پلاستیکی سیاهی دستشه که معلومه سبکه و چیزی هم توش نیست. و تا برسه به مقصد می خوابه. یه گل ریز پنج پر از طلای زرد بیست و چاهار عیار به سمت راست بینیش فرو کرده. و یه عالمه النگوی پلاستیکی قرمز وسبز و طلایی داره.

 

تصویر من تو چهره دختر دانشجویی که قد بلنده. موی طلایی داره. کوله پشتی. دو تا هدفون توگوششه. داره یه کتاب بزرگی رو می خونه که رو بعضی صفحه هاش مولکول های مواد شیمیایی و این چیزا هستن. عینکش فریم طلایی باریک داره. ناخنای کشیده اما کوتاهی داره. یه کاپشن بهاره سبز کاهویی.

 

تصویر من تو چهره اون زن میان سالی که کت و دامن تنشه با یه بلوز آبی آسمانی ابریشمی زیرش. ماتیک ملایمی زده. موی قهوه های داره. رو صورتش پره از کرم پودر و رژگونه. یه کیف چرم سیاه دستشه. و یه کیف ناهار. که لابد توش یه بطری آب معدنیه، یه ظرف میوه پرپر شده و یه ساندویچ از نون تست و یه پر کالباس و یه ورقه پنیر. گوشواره هایی که تک نگینای الماس کوچولو هستن. و یه ساعت سیصد چاهارصد دلاری. و کفشای پاشنه بلند چرم مشکی که امسال از بهار مد شده. لاک ناخناش، صورتی کم رنگه.

 

 

 

 

 

قطار من که می یاد، می رم و از اونور شیشه، می شم یه تصوری واسه بقیه. و به سرعت از ده ها ایستگاه می گذرم. و از جلوی ده ها آدمی به سرعت رد می شم که تصویرشون می افته تو چهره من.

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نارنج ... ; ٩:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٢/٢٠
comment نظرات ()