نارنج

 

کرم را به دقت به گوشه لبم می مالم. نمی دانم از کی غافل شدم  و حواسم پرت شد که این چین افتاد به گوشه لبم.

 

مامی همیشه می گفت لب و دندان و خنده زن خیلی مهم هستند. توی آینه پنج برابر کننده دستشویی می ایستم و به این چین گوشه سمت راست خیره می شوم.

امروز اولین روزی هست که از بعد از نه ماه، تمام روز را در خانه هستم. توی خانه بودن را دیگر یادم رفته. نمی دانم که باید توی خانه چکار کرد. هزار نقشه برای امروز تعطیلی برای خودم داشتم. تا حالا که نصفش جلوی این آیینه گذشته است.

مات.  

باز انگشت سبابه را فرو می کنم توی کرم. یک خروار کرم می مالم روی چین و نگاهش می کنم. چشم هایم را تنگ می کنم تا ببینم که از ده دقیقه پیش فرق کرده یا نه.

نکرده.

از پنجره به نوک درخت های کاج نگاه می کنم.

و به کوه های رو به رو که پر هستند از کاج.

خودم را می بینم که روی قله کوه ایستاده ام. شانزده سالم است. روی قله ادبیات ایستاده ام. روی قله شعر. روی قله سیاست. روی قله تاریخ. روی قله دین. روی قله عاشقی. روز قله غرور. روی قله عقاب ها...

دنیا توی مشت های من است.  کافی است که چشم هایم را ببندم و توی رم باشم، توی آرویزونا، توی خرابه های آتن، توی کابل، کنار دیوار چین. من ایمان داشتم که دنیا روزی جای پرواز من می شود. چیزی نبود که بخواهم و نداشته باشم.

دلم برای بهاره ای که بهار بود و تابستان و پاییز و زمستان، همه با هم، همزمان، همه در یک آن، لک زده است.

گرمم می شود.  

کرم گوشه لبم ماسیده است.

کی بود که گرفت آن بهاره را قایم زد و حبس کرد؟

من آن بهاره را به خودم بدهکارم. و حالا آمده ام به گرفتن آن طلب هزار ساله. در می زنم.

محکم.

می خواهم در را باز کنم.

که هوا بیاید تو.

که بیایند و ببرند طلبشان را.

همه اش را.

دستم که به طرف دستگیره در می رود، به دورم نگاه می کنم.

به میز ناهار خوری و گلدان صورتی رویش.

به بالشی که روی کاناپه مرتب نشسته است.

به فنجان های سبز و قندان سبز پر از پولکی.

نگاهم می افتد به نگاه های روی دیوار که نگرانی شان را از باز کردن در به روی طلبکار ها، پشت لبخند پر غرور قایم کرده اند.

نگاهم می افتد به مرغی که توی فر بریان می شود.

نگاهم می افتد به یک جفت دمپایی.

به یک کلاه بیس بال سبز.  

در را باز نمی کنم.

طلبکار خسته می شود.

می رود. 

لابد برای اینکه دوری بزند و باز برگردد.

من این پنجره را که به کوه های پر از کاج باز می شود، دوست دارم.

 

دستمال را بر می دارم و کرم را پاک می کنم.

 

 

 

 

+ نارنج ... ; ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۱۳
comment نظرات ()