نارنج

سلطانی که شلوار جین تنگ می پوشید

سلطانی که شلوار جین تنگ می پوشید

 

عاشق این پسر پخمه گه همسایه شده بودم و خدا رو هم بنده نبودم. شونزده سالم بود و فکر می کردم که باسن آسمون پاره شده و این بچه ننه درس نخون افتاده پایین. صدای باز و بسته شدن در خونه شون که می پیچید تو بن بست قلب من شروع می کرد به تالاپ تالاپ کردن... هیجان بود و ترس و عاشقی و کمی شرم و خوشی و اشک و هراس... انگار که یه شیر نر با ابهت با اون نگاهش در خونه همسایه روبه رویی رو باز کرده بود و اومده بود بیرون و داشت با بزرگی و اصالت و نگاهی شاهانه و راه رفتنی اصیل توی بن بستی که خونه ما نبشش بود راه می رفت. می دونستم که این سلطان بن بست شهسوار کی می یاد و تو قلمرو خودش راه می ره و کی در قصر شاهانه اش رو باز می کنه و می ره تو. هلاک کفشای نوک تیز ازگلیش بودم و شلوار جین تنگش. یه روز که دیدم راکت تنیس دستشه و ترک موتور دوستش نشسته که بره تنیس برای اولین بار توی عمرم تصمیم گرفتم که تکونی به خودم بدم و ورزشی بکنم. رفتم معلم تنیس گرفتم و به لیست پروژه های ناموفق زندگیم یکی رو اضافه کردم. وقتی که سلطان ماشینش رو با تاید و ابر می شست و ماساژ می داد من از پشت پنجره کشیک می دادم و آرزو می کردم جای اون سطل پلاستیکی سبز دسته سفید باشم که مدام پهلوی سلطانه. یکی از روزای بهار شصت و پنج بود که من به هوای درس خوندن رفته بودم زیر درخت سیب لبنانی انتهای حیاط و داشتم از پشت دیوارای لبه سیمانی آجر بهمنی به در خونه شیر عزیزم نگاه می کردم که اومد بیرون. با شلوار جین تنگی که بلوزش رو توش کرده بود و کفشای نوکی تیزش و عینک خلبانیش. ماشینشو از تو گاراژ در آورد و پارک کرد دم در خونه شون. شیر شنگولی شده بود توی اون عصر بهاری دم کرده که همه کوچه رو بوی چمن های تازه و یاس زرد و به ژاپنی های لوس بی خاصیت پر کرده بود. در ماشین رو باز گذاشت و صدای آهنگش تو کوچه پیچید. "کفتر کاکل به سر، های های... این خبر از من ببر، های های..." سلطان شیر جلف بی کلاس، شروع کرد با این آهنگ بشکن زدن و کون بی ریختش رو به راست و چپ فرستادن. " کفتر کاکل به سر، های های... این خبر از من ببر، های های... بگو به یارم... نکن آزارم... بگو برگرده... چش به راشم من.... خاطرخواشم من..." یال و کوپال این شیر بچه ننه ببوی بی کلاس درس نخون با اون کاکلای ازگلیش ریخت و من باز برگشتم سر درس و زندگیم. کلاس های تنیس بعدیم رو هم کنسل کردم.

+ نارنج ... ; ۸:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٠
comment نظرات ()