نارنج

 

 

 

 

 

 

 

 

آقای ببیش!

 

یا از من ناامید شدی، یا من رو از یاد برده ای.

برای همیشه.

 

سالهای اول که اومده بودم اینجا برام نامه می دادی. و پشت صفحه رو برای بچه ها تنها نقاشی رو که بلد بودی می کشیدی: کوه، خورشید خانم درخشان خندان بین دو قله کوه، رودخونه ای که از کوه می رفت پای درختی و کلبه ای که از دوکشش دود می یومد بیرون و پنجره هاش پرده های منگوله ای داشت. و درختی تنومند که تابی ازش آویزون بود. و مرغابی غول آسایی که با کمک عدد چاهار کشیده بودی.

نامه ها کم شدند و بالاخره ناپدید.

صندوق پست فلزی و خاکستری و سرد ما فقط توش صورتحساب پیدا می شه، حالا.

 

یه بار مامی به من گفت شیش هفت سال پیش، که بابات این آهنگ رو می شنید و گریه می کرد و بی قرار تو بود.

می گفت که گفتی که من برای عید می یام. و نیومدی.

 

وای گل سرخ و سپیدم کی می‌آیی؟
بنفشه برگ بیدم کی می‌آیی؟

 

من همون روز بلیط گرفتم و با بچه ها اومدیم به دیدنت.  

من که اومدم سی دی رو دادی من بیارم باخودم اینجا.

از دست من و سی دی و دوری و بی قراری خلاص شدی، انگار.

دیگه کسی به من نگفت که تو دلت برای من تنگ شده و می خوای منو ببینی.

من از اون سال دیگه پامو نذاشتم تهران. (شششششششش! من با تهران قهرم که همه عزیزای منو گرفته قایم کرده تو خودش.)

 

من نیومدم.

تو نیومدی.

ما نیومدیم.

 

دل نمی دونه چه کنه با این غم.

 

امروز رفتم این سی دی رو در آوردم که گوش بدم. من بودم. لیوانی شراب بود. غروب شنبه غرتبی بود. شمعی بود. و هزار درخت کاج که دوره ام کرده بودند.

 

ای کاش می خوابیدم.

تو رو خواب می دیدم.

 

یا از من ناامید شدی، یا من رو از یاد برده ای.

برای همیشه.

 

می رم و وای میستم جلوی نامه های قبلیت که قابشون کردم و زدم به دیوار اتاقم. به این فکر می کنم که چی شد که دیگه به من ننوشتی. چرا از من قهر کردی؟ تو هم با من قهر کردی؟ آخه چرا؟

 

من نیومدم.

تو چرا نیومدی؟

من وقتی با بچه هام قهر می کنم، نیم ساعت بعد می رم دم اتاقشون منت کشی.

تو که اگه لب تر می کردی من از پای هواپیما رو تا دم خونه واست گل می ذاشتم.

تو چطور می تونی قهراتو با من ادامه بدی؟

هفت سال؟

فکرشم نمی کردم.

 

نه من اومدم، نه تو رنج سفر به خودت دادی.

همین شد که ما از هم دور شدیم.

هفت ساله.

 

یا از من ناامید شدی، یا من رو از یاد برده ای.

برای همیشه.

 

 

 

 هفت ساله که به یاد خوراک مرغ هایی که برام درست می کردی، خوراک مرغ درست نکردم. و امسال هم برام از فسنجون دستپخت خودت نفرستادی. من براش تو فریزرم جا باز کرده بودم. لحظه ای که چند وقت پیش تصادف کردم، به این فکر کردم که دیدی ندیدمشو رفتم؟

 

یا از من ناامید شدی، یا من رو از یاد برده ای.

برای همیشه.

 

 

من عشق به بچه هامو، مقاومت رو، صبوری رو( اندکی که دارم) از در رونده شدن و از پنجره تو اومدن رو از تو دارم. بچه های من، صجانه هاشون رو، ساندویچ هاشون رو با پاکت نقاشی شده با ماژیک در صبح زود روزهای سرد و خفه مدرسه رفتن، آلبالوپلوهایی رو که براشون درست کردم، املت های خوشمزه و میوه های شسته شده توی سبد های حصیری، هفت سین های خوشگل رنگارنگ با گلهای بیدمشک و لاله های سرخ و زرد رو از تو دارن.

و من با ایستادن و توقف کردن جلوی نامه های قاب شده از دست خط تو و عکس سیبیلوی تپل و مهربون تو آرامش می گیرم تو روزهای سرد و دلتنگ دوری و خستگی و پاهای خیس خورده پیر پیری شده.

 

تو نیا.

من نمی یام.

ما نمی یایم.

تو نیا.

من نمی یام.

ما نمی یایم.

اما تو نمی تونی خودتو از من بگیری.

دست تو نیست.

از در بندازی بیرون، من از پنجره می یام تو.

تو نیا.

منم نمی یام.

 

 

یا از من نامید شدی، یا من رو از یاد برده ای.

برای همیشه.

 

 

دل نمی‌دونه
چه کنه با این غم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نارنج ... ; ۸:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۱٠
comment نظرات ()