نارنج

 

 

 

 من دارم چهل ساله می شوم.

صبح تا شب می دوم مثل سگ  حسن دله. شب هم یک مشت غذای آشغال پاشغال سر هم می کنم. خیلی از کارهایی را می کنم که سی سال پیش فکر می کردم کارهای آدم بزرگهاست. وضع پولی ام از بیست سال پیش بهتر است. هاه! خیلی بهتر. بیست سال پیش وقتی که دخترم می خواست به دنیا بیاید پول نداشتم برایش تخت و زیرپوش زیر دگمه دار بخرم. حالا برایش از بهترین بوتیکها لباس می خرم. با اینکه می توانم، برای خودم از گرانترین مغازه ها لباس نمی خرم. هر جا بتوانم بزخری می کنم. این هم یکی از علامتهای آدم بزرگ شدن من هست.

یک کیف بزرگ شلوغ پلوغ دارم. اینهم یک علامت آدم بزرگ شدن هست.

چتر دسته عصایی هم دارم.

وقتی که گریه ام می گیرم دیگر توی خانه زیر گریه نمی زنم. و با صدای بلند دلیل زار زدنم را توضیح نمی دهم. بلند می شوم و با همان لباسی که تنم هست، سوار ماشین می شوم. می روم از کافی شاپ آشغالی نزدیک خانه یک قهوه می خرم. توی ماشینم می نشینم قهوه ام را می خورم. رو به یک زمین فوتبال. کمی هق هق گریه ام را بلند می کنم. بعد می بینم که وقتی کسی به گریه آدم گوش نمی دهد و هق هق آدم گوش کسی را کر نمی کند، هق هق و ضجه مزه نمی دهند. خودم ساکت می شوم. کمی فین فین و بعد هم خودم برای خودم خوب می شوم. بعد بر می گردم به طرف خانه. و یکراست می روم توی تختم. یک علامت دیگر آدم بزرگ شدنم این است که می روم توی لحاف فروشی های درست و حسابی و لحاف خوبی برای خودم می خرم برای وقت هایی که زیر لحافم می خزم و تنها مایه مباهات من داشتن یک لحاف گرم و خوب است.

من دارم چهل ساله می شوم. بیشتر موهای سرم هم سفید شده اند. یکی دیگر از علامتهای بزرگ شدن هم این است که هر ده روز یکبار می روم به یک آرایشگاه دوزاری تا موهایم را رنگ کنند تا جمام خانه پر از رنگ سیاه نشود. چون یکی دیگر از علامتهای آدم بزرگ شدن من این است که وقتی در و دیوار حمام را تمیز می کنم کمرم درد می گیرد. هر چند که من تقریبا هیچوقت تا به حال در و دیواری را تمیز نکرده ام. فقط تا جایی که توانسته ام به همه دیورا ها میخ کوبیده ام.

من دارم چهل ساله می شوم بیشتر اتفاقهایی که باید برای هر زنی تا سن چهل سالگی افتاده باشد، برای من تا به حال افتاده. شوهر کرده ام. بچه دار شده ام. راجع به سزارین با بعضی ها حرف زده ام. ماشینم توی خیابان پنچر شده است. دندان کرم خورده ام را پر کرده ام. دستم با اتو سوخته است. مبل های اتاق نشیمن را عوض کرده ام. بارها سفر رفته ام. بارها کارم را عوض کرده ام.  پریود های دردناک داشته ام. پریود های غیردردناک هم داشته ام.  کارت بانکی ام را گم کرده ام. جوراب نایلون پوشیده ام. برف دم پارکینگ را پارو کرده ام و غر زده ام. با ماشین تصادف کرده ام. اما تا به حال کسی به من نگفته که  عاشقم شده است.

به گمانم من یک زن تقریبا چهل ساله خیلی خیلی معمولی ام که هیچکس حوصله نداشته است که عاشق من بشود.

 

 

 

+ نارنج ... ; ٧:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱۸
comment نظرات ()