نارنج

 

 

  

آفتابه

 

   

دوستان پتیشن باز و همیشه در صحنه!

 

می گویم حالا که شما حتی برای آدم های جانی آدم کش که بچه های مردم را پشت تپه ماهور های کوره پز خانه ها می گیرند و بهشان تجاوز می کنند و بعد به نعششان هم تجاوز می کنند و بعد حتی گوشت تنشان را هم امتحان می کنند که ببینند چه مزه دارد، و یا در سنین جوانی هم بازیشان را، و یا با داشتن شوهر و غیره بغل مرد دیگری خوابیده اند و بعد شوهرشان را باچاقو قیمه قیمه کرده اند پتیشن درست می کنید که اعدام نشوند و بمانند و بیشتر تیغ بکشند و اسید بپاشند و بی سیرت کنند و غیره، و از طرفی وطن خودتان راهم دوست دارید و دلتان برای دربند و آلو و لواشک و جاده چالوس و این چیز ها هم تنگ شده، چرا اقدام به اعتراض گروهی به این توهین و تحقیر ملی که اتفاق افتاد و جلوی چشم صد ها میلیون بیننده به رئیس جمهور ایران توهین کردند، نمی کنید؟

 

حواستان نیست که  دود این توهین و تحقیر اول از همه به چشم من و شما وقتی که سر کارهایمان حاضر می شویم و بچه هایمان در مدرسه، می رود؟

 

اهمیت این اتفاق کمتر از آفتابه انداختن به گردن مشتی اراذل و اوباش قداره کش که پایش برسد به احدی رحم نمی کنند و می کشند و می کنند و می برند، بود؟

 

 

 الاحقر،

 

نارنج

 

 

 

 

روز بعد- خوب حالا من یاد بحث های سیاسی می افتم که از اوائل انقلاب، از زمان بچگی های ما توی محافل و مهمانی ها به راه می افتاد.

همه دور هم جمع می شدند. پسته می خوردند، سیگار بود، عرق و شراب دست ساز بود،  و می گفتند و هم را تایید می کردند. و به همه به به می گفتند. اگر یکی از راه می رسید و کلاه و دستکشش را در می آورد و می نشست و می گفت من نظر دیگه ای دارم، همه بدون اینکه به حرف اون آدم فکر کنند، بهش می توپیدن، و داد می زدن و توهین می کردن. یکی می گفت:"تو ساواکی هستی." یکی می گفت:"تو بابا جدت هم نوکر اینگیلیسا بوده." یکی می گفت:" تو تا پرویروز دهنت بوی شیر می داد، حفه شو جوجه کمونیست." یکی می گفت:"می خوای ولیعهد بیات خونه ات بشه سی میلیون؟!"و الی آخر. شام را می کشیدند، سرد می شد، از دهن می افتاد، همه با قهر فرت و فرت سیگار می کشیدند و بعد هم در مهمانی بعدی همینطور.

تو کانال های مختف ماهواراه ای هم همینطور. هی زنگ می زنند و با هم دعوا می کنند و توی سر و کول هم می زنند. و پته پوته هم رو روی آب می ریزند. هی هم می گویند :" نه آقاجان! اجازه بده... نه! شما اجازه بده!... داد می زنم! خوب می کنم!... شما نمی فهمی! شما اگه می فهمیدی که وضع ما این نبود!... خفه شو مرتیکه تریاکی!... نه! تو همونی که شوهرت قمارباز بود!... تو همونی که از فلانی واسه فلان کار پول گرفتی باهاش رفتی هاوایی!...  تو همونی که زنت تو کافه ها می رقصید!... گوش که نمی دم هیچی تازه صداتم قطع می کنم!..." و الی آخر.

 

من می گم چرا بهتون بر نخورد که یکی رئیس جمهور ایران رو بهش توهین کرد؟ چرا کسی صداش در نیومد؟ حرفای این بابا رو خوندیدن؟ واقعا خوندین؟ زیرش حرفای خود آمریکایی ها و دانشجو های اون دانشگاه رو هم خوندین؟ دیدن که ابراز شرمساری کردن از اینکه رئیس جمهور یه کشوری رو دعوت کردن بعد به هر دلیلی که نمی خوام بازش کنم و بلد هم نیستم، بهش توهین کردن؟

 

مهمون خصوصی که دعوت نکرده بودن! این توهین، توهین به پرچم ایران بود. نبود؟

توهین بود به شعور مردمی که بالاخره به این آدم رای دادن. رای ندادن؟

این آدم نماینده ایران بود.

حالا شما ها بیاین بگین که این رئیس جمهور شما نیست و شما بهش رای ندادین. بقیه که دادن. حالا به هر دلیلی.

 

این حرفایی که زده شد، انتقاد و نقد نبودن. توهین بودن. من و شمای ایرانی می تونیم مسائل داخلی مملکت رو نقد کنیم، و پاش هم وایسم.روش نقد هم بستگی به خودمون و فرهنگمون و الگو های رفتاریون داره. می تونیم بریم بر علیه فحشا و بیکاری و اعتیاد و تورم و آلودگی و عدم امکانات رفاهی و عدم آزادی عقیده و بیان و بسته شدن روزنامه ها و غیره از راهی که می خوایم اعتراض کنیم. و البته  نه اینکه از تو وبلاگمون با اسم مستعار شعار بدیم، بعد چارقد بکشیم سرمون بریم ایران و دندونامونو درست کنیم ودماغمونو عمل کنیم و آجیل خوب بخریم بیاریم با خودمون. اگه جیگرشو داریم بریم وایسیم و کتک بخوریم و زندون بریم و شکنجه بشیم و حالا هر چی! ( که از حوصله این بحث خارجه) اما وقتی حرف به سیاست بین الملل می رسه، دیگه نمی شه وایسیم و توهین رو تحمل کنیم. و چون خودمون جرات نداریم که حرف بزنیم، بریم یه گردن کلفت بیاریم اون فحش بده ما وایسم ذوق کنیم واسش دست بزنیم.

 

همونطور که اگه یه اصغر قاتل هفده ساله رو اعدام میکنن فریاد وا اسفا سر می دیم ، (که نمی دونم اگه دور از جون همه به بچه ما هم دست درازی کرده بود، پای طومار اعتراض رو امضا می کردیم یا نه)،  باید به عنوان ایرانی به این توهین ناروا به کلمه ایران اعتراض می کردیم.

 

اتفاق به این بدی و بزرگی ارزش اعتراض نداشت؟

 

 

 

 

+ نارنج ... ; ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٧/٤
comment نظرات ()