نارنج

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خانم ها و آقایون محترم!

 

 

خیلی وقتا توی روابطی که با نزدیکانمون داریم، حواسمون نیست یا نمی دونیم که داریم مورد نوعی از آزار و اذیت واقع می شیم.

 

خیلی ها هستن که به بهانه اینکه چاره ندارن، تحمل می کنن.

 

خیلی ها هم هستن که خودشونو می زنن به کوچه علی چپ که نمی دونن دارن مورد آزار و اذیت واقع می شن.

 

من یه چارتی درست کردم،یعنی بیشتر ترجمه است از یکی از صفحه های یکی از کتابای درسیم، که به بعضی از انواع آزار و اذیت اشاره ای کرده.

 

 

 دلیل اینکه حالا دارم این مسئله رو تو این مجال بهش اشاره می کنم اینه که این چند وقته و لابد خیلی قبل تر از اون تو وبلاگایی که می خوندم می دیدم که فردی به راحتی از اینکه مورد آزار و اذیت قرار گرفته حرف می زنه، بی اونکه بدونه مورد آزار و اذیت واقع شده، حتی از طرف عزیز ترین فرد زندگیش.

 

با خوبی و خوشی و لودگی هم ازش حرف می زنه. و بعد هم اشاره ای می کنه که طرف بهش توهین کرده و یا دست روش بلند کرده و ...و ...و ... و ده دقیقه بعد هم با این آدم رفته تو یه تخت خوابیده.

 

 

دوستان! اگه کسی دیگری رو مورد آزار و اذیت قرار بده، این ماجرا رو باید جدی گرفت( حتی اگه یه بار پیش اومده باشه)ُ باید رفتارش رو مورد بررسی قرار داد و رفت مشاوره و وادار کرد اون فرد رو که کمک کارشناسی و مشاوره بگیره. همینجوری ولش کنیم خودش خوب نمی شه.

 

 

این ها سه تا از خصوصیات روابط توام با آزار و اذیت هستن:

 

v      آزارو اذیت انجام می شود برای اینکه فردی کنترل فرد مقابل را به دست  بگیرد و ایجاد عدم تعدل در قدرت بکند. 

 

v      سلامت و رفاه فردی که مورد آزار و اذیت قرار می گیرد به هیچ وجه توسط فرد آزار دهنده در نظر گرفته نمی شود. 

 

v      آزار و اذیت مدام بیشتر و شدید تر می شود و فواصل اتفاقات آزار دهنده کمتر می شود.

 

 

 یه نگاهی به این چارت بندازین:

 

مصادیق آزار و اذیت جسمی:

 

سیلی زدن، ضزبه زدن، محکم گرفتن، نیشگون گرفتن، پرت کردن، مو کشیدن، پیچاندن مچ، لگد زدن، مشت زدن، با اجسام مختلف ضربه زدن، ریختن مایعات داغ بر روی بدن فرد، با ریسمان بستن به جایی، با سیگار سوزاندن، بر روی کسی با لگد رفتن، تیغ کشیدن، با چاقو مجروح کردن  یا تیر اندازی کردن.

 

آزار و اذیت جسمی همچینین شامل ممانعت از برخورداری افراد از امکانات پزشکی ، دارو، صندلی چرخدار، غذا و مایعات، خوابیدن، ایجاد و حفظ بهداشت فردی، و به زور خوراندن الکل و به زور وادار به مصرف مواد محدر نمودن، می شود.

 

 

 

 

مصادیق آزار و اذیت روانی و احساسی:

 

 

ترساندن، تهدید به آزار و اذیت کردن، تهدید به آدم دزدی، خوار و خفیف کردن لفظی دیگری، تهدید کردن با مشت گره کرده، تهدید به اخراج فرد از کشور( وپژه مهاجرانی که توسط همسرانشان به کشوری برده شده اند)، تهدید به خودکشی، از منزل بیرون کردن، ممانعت از بهره مندی از خدمات پزشکی، گرفتن اعتماد به نفس دیگران با انتقاد های مدام از آنها،آزار و اذیت حیوانات خانگی و یا تخریب اموال، خواندن افراد با اسامی تحقیر کننده، ممانعت ازبرقراری ارتباط و ملاقات فرد با افراد خانواده و یا دوستانش، ممانعت از دیدار فرزندان با هر یک از والدینشان، بازخواست کردن، و بی اجازه وارد املاک افراد و یا محل سکونت آنان شدن. 

 

 

مصادیق استثمار مالی:

 

 

تلاش برای وابسته نمودن مالی هر چه بیشتر افراد با کنترل درآمد خانوار، ممانعت از دسترسی به پول، ممانعت از بهره مندی از منابع مالی به شرطی که فرد از فعالیت هایی از قبیل تحصیل محروم شود، ممانعت از اشتغال،آزار و اذیت در حین کار و توضیح خواستن در مورد پول خرج شده.     

 

 

 

 

مصادیق آزار و اذیت جنسی:

 

 

برقراری ارتباط جنسی نا خواسته که منجر به تجاوز جنسی می شود چه برای افرادی که به عقد ازدواج هم در آمده اند و چه رابطه خارج از ازدواج دارند، برقراری ارتباط جنسی به زور و بعد از کتک زدن، تعرض و کتک زدن اندام های جنسی، انجام اعمال وحشیانه، تقاضای اعمال جنسی که فرد مقابل آنها را تحقیر کننده و خوار کننده می یابد، اجبار به تن فروشی، انجام عمل جنسی بدون پیشگیری، دستمالی کردن، برقراری رابطه جنسی با اطفال و استفاده از پورنوگرافی.

 

 

 پس از دوست داشتن نیست که کسی پدر ما رو در می یاره.

 

این آدم یا مریضه و باید بره خودشو معالجه کنه. من و شمایی هم که مورد آزار و اذیت واقع شدیم باید برای رفع اثرات مخرب آزار و اذیت بریم مشاوره از یه فرد متخصص بگیریم.

 

یا اینکه خودشو می زنه به مریضی که بازم باید بره یه جور مشاوره دیگه بگیره. که البته قبلش یه زندان هم باید بره و دوران مجکومیتش رو طی کنه.

 

کسی به ما تضمین نداده که هزار بار دنیا می یایم و هر بار هم قراره که صدو بیست سال زندگی کینم.

 یه روز و یه لحظه و یه ساعت از زندگی ما خودش کلی می ارزه.  

 

هر کی هم باید خودش حواسش به خودش باشه.  

 

ستم کشیدن و بدبختی رو تحمل کردن اتفاق خوبی نیست و ما رو به صورت یه آدم مقدس شهید با هاله ای از نور نقره ای دور سرمون در نمی یاره.

 

 

 آدمی که مور آزار و اذیت واقع می شه و در جهت رفع مشکل جلو نمی ره، و اجازه می ده که رفتار خشونت آمیز از هر نوعی که هست تکرار بشه چطور ی می تونه تو آیینه به خودش نگاه کنه؟

 

 

یا بچه عزیزمون چه فکری می کنه از حالا تا ابدیت وقتی که می بینه ما مورد آزار و اذیت واقع می شیم بی اونکه دنبال راهی برای خروج از از این وضعیت باشیم؟ بچه ای رو که دوست داریم داریم بهش چه الگویی می دیم؟

 

 

 

 ما مسئول خودمون هستیم. و همینطور عزیزامون.

 

 

 

 

+ نارنج ... ; ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٢٥
comment نظرات ()

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من این کچل با احساس مفید را که ساز دهنی را هم خوب می زند دوست دارم.

 



 

 

 

 

 

 

 

امتحانم را دادم.
نمره ام را گرفتم.
انگار یک دوقلوی هر کدام پنج و هفتصد زاییده باشم.
اول دوش گرفتم.
بعدخیس افتادم روی تخت.
هنوز توی این فکر بودم که این استاد کانادایی شکاک شوهر نکرده به احتمال قوی سکس نداشته وسواسی دقیق چه پوستی از من کند برای این درس که خوابم برد.
وقتی بیدار شدم رفتم و از ظرف میوه با چشمان تقریبا نیمه بسته هفت تا آلوی سیاه برداشتم و تا به مبل برسم کف دستم پر بود از تف و هسته آلو.

 

 

 

داشت غروب می شد.
با دست پر از هسته تفی آلو رفتم و موهای پوفی شده را سشوار کشیدم.
در حالی که هنوز منگ خواب بودم.
تمام سایه های چشم دنیا و ریمل ها را روی خودم مالیدم.
و وقتی که به خودم آمدم پشت آن میز دونفره نشسته بودیم و هنوز کف دستم از تف و آلو خیس بود که دیدم نصف بشکه را سر کشیده ام.

 

 

 

 

 

من این کچل با احساس مفید را که ساز دهنی را هم خوب می زند دوست دارم.

 

 

 

 

به ساعت آنتیک چوبی روبه رویم خیره می شوم در این ساعت یازده و شانزده دقیقه شب که یک نمره خوب و یک مشت هسته آلو در کف دستم دارم.
و خدا خدا می کنم که کچل محبوبم ساکسیفون طلایی اش را از کنار دستش بر دارد و بیاید بالای سرم  و شروع کند به نواختن.

 

وقتی بالای سر ماست و ما دومین بشکه را انگار سر کشیده ایم و خدا می داند که هر کداممان به چه چیز فکر می کنیم. هر دو با سر و شانه و چشم و گردن و قلب و رگ و خون می رقصیم.

 

 

 

به یک ظرف شیرلعابی سفید ایرلندی با دسته چوبی نگاه می کنم وقتی که برایم آهنگ باد تابستانی را می زند.

 

وقتی هم که ساکسیفون نمی زند و آن طرف تر پشت دم و دستگاهش می نشیند و من چشمم را از دستش بر نمی دارم تا ساز دهنی اش را بر دارد خم شود و قوز کرده با چشم بسته ساز دهنی بزند.

 

ساز دهنی را بر می دارد.
می زند.
می خواند.
می زند.

 

موجی که از شانه هایم به آرنج هایم رسیده بود دارد راهش را می کشد و می رود به طرف انگشت هایم.
موجی از خون که پر است از الکل و می جوشد و می رود جلو.
به کف دست که می رسد تف و اثر آلو را از گرمایش خشک می کند.

 

و من به خنده می افتم.
و پر حرفی.

 

به تو نگاه می کنم.
با تو حرف می زنم.
و نمی دانم که با چه کسی حرف می زنم. و چه می گویم.

 

و خنده.

 

 

 

من این کچل با احساس مفید را که ساز دهنی را هم خوب می زند دوست دارم.

 

نبض دست آدم را توی دستش دارد.
برای همین می داند که جوشش خون هر آن از کجا دارد رد می شود.
و برای هر قسمت از مسیر خون و الکل می داند چه بخواند که آدم را هلاک کند.
و می کند.

 

باز می خندم.
تو دولا می شوی و گل سرم را از روی زمین بر می داری.
فوت می کنی و می گذاری اش روی موهای من.
دستت گیر ندارد.

 

و من باز می خندم.
تو شل تر می شوی.

 

گل سر را می گذاری روی میز.
کنار لیوان من.
لیوان خالی است.

 

کچل محبوب من می داند که چه بزند که من را بلند کند و بفرستد توی خیابان. 
تا از دستم راحت شود.
تا نباشم و با هدایت موج خون و الکل توی تنم بهش دستور ندهم که چه برایم بزند.

 

 

 

ساعت آنتیک چوبی دو ساعت بعد از یازده و شانزده دقیقه هنوز یازده و شانزده دقیقه را دارد نشان می دهد که گل سرم را می گذاری کف دستم و  پایم را انگار توی یک دریاچه کم عمق خنک با بستری از شن های نرم  و می رویم.

 

 

 

 

کچل محبوب من دارد برایم تو زیر پوست من جریان داری را می خواند.
و ما را با پاهای برهنه راهی بستری از شن های نرم سفید و آب زلال می کند.

 

 

 

 

و ما می رویم که باز بر گردیم برای اینکه بیاید بالای سرمان ساکسیفون بزند.

 

 

 

 

 

 

 

 

تو زیر پوست من جریان داری. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نارنج ... ; ۳:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٢۳
comment نظرات ()