نارنج

وافور داغ

 

 

 

شنیدن این آهنگ یعنی که غروب پنج شنبه هست و همه بعد از کمی استراحت و حموم رفتن لباس مهمونی پوشیدیم و داریم می ریم مهمونی... مثلا خونه دایی جمشید اینا... شیرین و شاپرک گوششون با منه یا نه؟ یعنی گلی موهاشو پیچیده... داره ریمل می زنه با یه حوله که دورش پیچیده و جوراب شلواری نازک مشکی پاشه... کاووس داره یواشکی یه کوچولو می زه تا به قول خودش روشن شه... بعد هم داره گره کراواتشو تنظیم می کنه... جلوی آیینه دستشویی... با ادکولون آزارو هم داره خودشو خفه می کنه... سیبیلاشم شونه می زنه... تازه یه شونه مخصوص سیبیل هم داشت لامصب... گلی هم داره با تافت خودشو خفه می کنه... منم گوشه لپمو کردم پر شکلات مکلات نشستم دارم کارتون پینیکیو می بینم تا اینا حاضر شن بریم... شنیدن این آهنگ یعنی الان می ریم خونه شیرین اینا و پری یه خوراک مرغ زعفرونی بی نظیر گذاشته برای شام... ما که بعد از بیست و دو سال خونه داری نفهمیدیم چی جوری اون مرغا رو درست می کرد... خونه شون بوی دلپذیر توتون پیپ جمشید رو می داد. این آهنگ یعنی بساط تریاک بعد از غذا و مربای کنارش و لم دادن آقایون کراواتی کنار جمشید و دست به دست چرخیدن وافور داغی که جمشید پیسسسسسسسسسسسسس تریاک می چسبوند بهش، بوشو در می یاورد و با سوزن یه کاراییش می کرد و همه چیشو تنظیم می کردو می داد دست به دست به همه... همه یه تکونی به خودشون می دادن... صاف می نشستن... یه پکی می زدن و بر می گردوندن دست جمشید... بساط توی یه سینی لب گنگره ای بود... آه... دلم برای بوی تریک پررررررررر می زنه... جمشید می زد به چه چه... و بعدشم اشی... مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه، غم با من زاده شده، منو رها نمی کنه... گلی یه تکونی به خوش می داد... چشما نیمه بسته، یه پاش رو اون یکی پا، می گفت: "به به"... می بینم یکی میاد از میخونه، زیر لب مستونه آواز می خونه...  چایی بعد از غذا و شیرینی تر... این آهنگ منو یاد اون انگشتر یاقوت گلی میندازه که به شکل خوشه انگور بود... به یاد سارافن سورمه ای کرشمه... به یاد موهای بور و قهوه ای پری... آخر شب برگشتن به خونه... کرشمه که تو راه خوابش می برد... گلی که یه نفس سر کاووس غر می زد که چرا فلان چیزو گفتی و بهمان جواب رو ندادی... که چرا خودتو با مشروب خفه کردی... به یاد عق زدن هادی از مشروب... به یاد میگرن های اشی... شنیدن این آهنگ یعنی لباس مهمونیای ول شده رو لبه تخت و ملافه های تمیز و سرد آخر شب جمعه... دلم برای همه تون تنگ شده بی شرفا... 

 

 


+ نارنج ... ; ۳:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٩
comment نظرات ()

← صفحه بعد